تو دور می شوی
و انگار ابرها ستاره ام را می چينند
و تك شقايقم در مرداب می ميرد
و حال در بطن اين لحظه های سرد
سبد های سيب پر از خالی است
ومن آهسته زير سايه ی درخت ها تب مي كنم
و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان می گويم
تو هركجا هستی سری به خواب من بزن
وببين كه هنوز بی شقايق بی ستاره در چشم سيب ها رنگ می بازم
هيچ گاه فاصله ها حريف
خاطره ها نميشوند
به يادتم
![]()
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387 توسط علیرضا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت








